فراتر از دانلود | در لحظه دانلود کن

معرفی شخصیت وید ویلسون، ددپول بخش اول:وید ویلسون یکی از افراد آزمایشی پروژه ی ایکس

کانال تلگرام ما ما را از طریق کانال دنبال کنید.
اطلاعیه : تمامی لینک های دانلود به صورت رایگان و با لینک مستقیم می باشند.
امروز چهارشنبه ۰۲ خرداد ۱۳۹۷ و ساعت ۱۱:۳۹ می باشد

معرفی شخصیت وید ویلسون، ددپول بخش اول

دسته بندی : بخش اخبار تاریخ : پنج شنبه ۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۷

وید ویلسون یکی از شخصیت های آزمایشی پروژه اسلحه ایکس (Weapon X) محسوب می‌شود. در طی همین برنامه و آزمایشات علمی‌ای که روی وید ویلسون انجام شده بود، او توانست توانایی بهبود و احیا شدن را به‌دست بیاورد. قدرت‌های ددپول و خصوصیات شخصیتی‌ای که داشت، او را تبدیل به یک فرد خشن، از لحاظ ذهنی ناپایدار و یک مزدور غیرقابل پیش بینی کرد. ددپول در برهه‌ای از زمان توانست به عضویت تیم ایکس فورس و تاندربولتز دربیاید. همچنین بعد از آن هم خود را به عنوان یکی از اعضای تیم مردان ایکس و انتقام جویاناعلام کرد. او همچنین مسلط به زبان‌های ژاپنی، آلمانی و اسپانیایی در کنار زبان‌های دیگر است و به دلیل طبیعت پرحرفش، تمایل به شکستن دیوار چهارم دارد که توسط نویسندگان برای طنزآمیز شدن اثر در او استفاده می‌شود به همین دلیل، لقب «Merc with a Mouth» را به شخصیت ددپول نسبت می‌دهند.وید ویلسون به عنوان یک فرد معمولی در یک خانواده بسیار ناکارآمد در یک شهر کوچک از ایالت اوهایو به دنیا آمد. زمانی که او به سن نوجوانی رسید، از خانواده خود فرار کرد و به دور کشور چرخید. در همین حین، او تا جایی که می‌توانست از منابع مختلفی، آموزش‌های نظامی دید تا اینکه تصمیم گرفت تبدیل به مزدور شود. هر زمانی که اتفاق اشتباهی در حین ماموریت‌های او به وجود می‌آمد، او سریع هویت خود را تغییر می‌داد تا کسی نتواند به هویت واقعی او پی ببرد. در برهه‌ای از زمان، او به کانادا رفت و در آنجا با مردی که وید تی. ویلسون نام داشت، ملاقات کرد.ز آنجایی که خود او وید دبلیو. ویلسون بود، نام این مرد او را به یاد گذشته‌هایش انداخت. در گذشته، زمانی که او دستور گرفته بود تا وید تی. را به قتل برساند، به اشتباه همسر او یعنی مرسدس را به قتل رسانده بود. در نهایت وید تی. فرار کرد و بعد از مدتی تبدیل به مزدور وودو به نام تی-ری شد. تی-ری تبدیل به یکی از دشمنان همیشگی وید ویلسون شد تا همیشه به او یادآوری کند که چه شکست بزرگی در زندگی محسوب می‌شود. او در برهه زمانی بسیار طولانی‌ای دشمن او محسوب می‌شد و هر بلایی که سر وید ویلسون می‌آمد، به نوعی تقصیر تی-ری بود. زمانی که وید ویلسون متوجه شد که دارای یک سرطان مغزی غیرقابل درمان است، برای یکی از برنامه‌های زیر مجموعه پروژه اسلحه ایکس داوطلب شد. مسئولان این پروژه قصد داشتند تا یک انسان عادی را به توانایی بهبود ولورین مجهز کنند و به نوعی این توانایی را به سیستم بدنی او اضافه کنند.از آنجایی که او در آن برهه زمانی دیگر هویت وید تی. ویلسون را از آن خود کرده بود، تابعیت کشور کانادا را داشت به همین دلیل او می‌توانست به پروژه اسلحه ایکس هم وارد شود. این پروسه و روش عملیاتی با موفقیت انجام شد اما ددپول (نام خود را از محلی گرفت که ماموران و دانشمندان با یکدیگر شرط می‌بستند دفعه بعدی کدام یکی از داوطلبان، در طی این آزمایشات می‌میرد)، همانند گذشته از این آزمایش بیرون نیامد و وضعیت ذهنی و روانی او به شدت آسیب دید. بعد از این آزمایشات او به سرعت از آن سازمان فرار کرد و درست از همان زمان، او سرگردان است. شاید برای شما جالب باشد که بدانید برخی از افراد تصور می‌کنند که پیش از نام وید وینستون ویلسون، نام این شخصیت جک بوده است اما تا به امروز این موضوع از طرف هیچکس تایید نشد.

برای مشاهده به ادامه مطلب مراجعه کنید…

شخصیت وید وینستون ویلسون ملقب به ددپول توسط هنرمندی به نام راب لایفلد و نویسنده‌ای به نام فابیان نیکیزا خلق شده است. این شخصیت اولین بار در شماره ۹۸ سری کتاب کمیک The New Mutants در سال ۱۹۹۱ حضور یافته است. راب لایفلد به طور عمومی اعلام می‌کرد که همیشه عاشق طراحی بسیار ساده شخصیت اسپایدرمن بوده است و به همین دلیل خودش هم شخصیتی را طراحی کرد که یک ماسک پوشیده و کامل بر سر می‌کرد. جالب است بدانید که شخصیت ددپول در اصل یک تقلید از شخصیت دث استروک از دنیای کمپانی دی سی کامیکس است. حتی نام اصلی آنها هم تا حدی شبیه به یکدیگر است (نام واقعی دث استروک، اسلید ویلسون است). نام مستعار وید ویلسون هم از پنجمین قسمت از سری فیلم Dirty Harry یعنی فیلم The Dead Pool گرفته شده است.

اولین نسخه از شخصیت ددپول، شکل متفاوتی از این کاراکتر را به خوانندگان نشان داد. او یک قاتل جدی، ترسناک و حرفه‌ای محسوب می‌شد. در سری کتاب اختصاصی خود این کاراکتر بود که خصوصیات شخصیتی او در نهایت پدیدار شد و به نمایش درآمد. از جمله خصوصیات شخصیتی وید ویلسون می‌توان به غیرمترقبه بودن اعمال و رفتارها، شکل رفتارهای طنزآمیز او، گرایش‌های اسکیزوفرنی، نظریه شخصی او درباره خودکشی و کنایه‌های شکستن دیوار چهارم که باعث معروفیت او شد و علاقه بسیار زیاد او به غذاهای مکزیکی اشاره کرد. اخیرا ددپول تلاش می‌کند تا بتواند تبدیل به یک قهرمان شود.

یکی دیگر از مواردی که ددپول به آن معروف است، اسلحه‌های زیاد و مختلفی است که با خود حمل می‌کند. برخی اوقات تعدادی از این اسلحه‌ها از محل نامشخصی ظاهر می‌شوند که در این مواقع به «کیف جادویی» اشاره می‌شود. از طرف دیگر شخصیت بلایند آل را می‌توان یک کاراکتر مکمل در کنار ددپول دانست که تاثیر فوق‌العاده زیادی در توسعه و پیشرفت شخصیتی ددپول داشت.

در حال حاضر شخصیت او به نوعی کمی تغییر کرده است. او حالا دیگر یک فرد میرا محسوب می‌شود. با این حال او باز هم تا جایی که می‌تواند ریسک می‌کند و به دنبال ایده‌هایی که او را به مرگ نزدیک کنند، می‌رود تا بتواند باری دیگر با عشق خود یعنی دث، متحد شود. درست همان حس طنز و ناتوانی او در جدی گرفتن بسیاری از مبارزه‌ها، هنوز هم در شخصیتش وجود دارد. دیگر آن زخم‌هایی که سرطان و پروژه اسلحه ایکس روی صورتش به جا گذاشته بودند، وجود ندارند.

>پیش از اسلحه ایکس:

وید ویلسون مردی محسوب می‌شود که در رمز و راز غرق شده است. به عنوان مثال می‌توان گفت که وید ویلسون ممکن است اسم واقعی این شخصیت نباشد و احتمال آن وجود دارد که داستان گذشته او از شخصیت دیگری دزدیده شده باشد. این شخصیت مادری را به یاد دارد که در پنج سالگی بر اثر سرطان او را از دست داده است. همچنین مادر دیگری را به یاد می‌آورد که در طی سال‌های نوجوانی‌اش، او را کتک می‌زد. پدری را به یاد می‌آورد که او را در دوران کودکی‌اش رها کرد و پدر دیگری که در سن ۱۷ سالگی، در یک دعوا او را از دست داد. این پدرِ او، مرد خوبی محسوب می‌شد اما یک فرد نظامی بود و رفتار بدی با وید داشت. او به دست یکی از دوستان وید کشته شد و همین موضوع وید را سراسر پشیمانی و ندامت کرد. آخرین پدری که بالای سر وید بود، قطعا همان فرد واقعی است.

این احتمال وجود دارد که به جز این پدر، تمامی افرادی که در زندگی او حضور داشتند، دزدی هستند یا از خاطراتی محسوب می‌شوند که آسیب‌های روحی وجود او، در ذهنش به وجود آورده‌اند. بعدا معلوم شد که خاطرات متضادی که او از خانواده‌اش به یاد می‌آورد، توسط فردی به نام «باتلر» در ذهن او کاشته شده است و زمانی که ددپول تحت کنترل باتلر بود، مجبور شد تا با دستان خودش، تمامی اعضای خانواده‌اش را به قتل برساند.

او زمان بزرگ شدنش در اوهایو را به یاد می‌آورد اما در عین حال، متوجه می‌شود که ممکن است این خاطره هیچ صحتی نداشته باشد. این مرد مرموز  جوان به ارتش پیوست و به سرعت توانست حداقل در زمینه‌ی مبارزات به درجات خوبی دست پیدا کند. سلسله مراتب و قوانین سختگیرانه‌ای که در این سازمان وجود داشت، با احساسات این مرد جوان و نیاز مطلق او به شورش علیه شخصیت‌های قدرتمند تطابق نداشت. با این اوصاف، او متوجه شد که زندگی ارتشی برای او نیست و در نهایت آنجا را ترک کرد. زندگی درون ارتش دو چیز خیلی مهم را به او آموخت: او در کشتن مهارت بسیار زیادی دارد و از این موضوع به شدت هم لذت می‌برد. به همین دلیل او به سرعت به عنوان یک مزدور آغاز به کار کرد. البته در همان ابتدای کار، او به سراغ افرادی می‌رفت که احساس می‌کرد مستحق مردن هستند.

در نهایت، زمانی که وید در ژاپن به سر می‌برد، به عضویت تیم یاکوزا درآمد و در آنجا عاشق یکی از دختران رئیسش شد. ذهن این مرد جوان در آن زمان در یک حالت بی‌ثبات قرار داشت اما در عین حال او متوجه می‌شد که هیچوقت نمی‌تواند با چنین دختری ارتباط برقرار کند به همین دلیل به آمریکا بازگشت و همان رویه‌ی قبلی زندگی‌اش را در پیش گرفت با این تفاوت که او به طور کل یک هویت جدید را به خود نسبت داد و ظاهر خود را هم عوض کرد. اینگونه نشان داده شد که ذهن و روان وید بعد از هر شکست تا حدی بیشتر از قبل آسیب می‌بیند.

زمانی که یک زوج معمولی در جنگل به این مزدور آسیب دیده برخورد کردند، با تلاش بسیار او را به خانه خود بردند. تا زمانی که او به حالت عادی بازگردد و بهبود یابد، این زن از او مراقبت کرد. با این حال، زمانی که او به حالت قبل بازگشت دوباره حمله‌های ذهن بی‌ثباتش به او هجوم آوردند به طوری که او شیفته این زن شد و به زندگی‌اش با همسری که داشت، حسودی می‌کرد. به همین دلیل، او خانه‌ی آنها را به آتش کشید و همسر این زن را کشت؛ البته بعدا خود این زن را هم به طور اتفاقی کشت! او نام وید ویلسون را به خود نسبت داد و باور کرد که همسر همان زن مرده است اما دوباره به همان کار و کاسبی مزدورانه خودش بازگشت. بعد از گذشت مدتی و در طی سری داستان Cable/Deadpool مشخص شد که این داستان یک دروغ محسوب می‌شود و در واقع ددپول همان وید ویلسون واقعی است.

در همین برهه از زمان بود که او با یک زن شیپ شیفتر به نام ونسا گرالدین کارلیسل ملاقات کرد. این زوج جوان خیلی زود عاشق یکدیگر شدند و رابطه عاطفی با یکدیگر برقرار کردند. این دو شخصیت هر کدامشان دارای گذشته لکه‌دار و بدی بودند که دوست داشتند آن را فراموش کنند. با این حال زمانی که ویلسون متوجه سرطان خود شده بود، زندگی زیبا و آرامش‌بخش او خراب شد. او مجبور شد ونسا را ترک کند تا زندگی او همراه با بیماری ناراحت‌کننده‌اش از بین نرود.

>پروژه اسلحه ایکس:

ویلسون به دپارتمان H کانادا پیوست و به دنبال راه درمانی برای سرطان خود بود. مسئولان این دپارتمان قول‌هایی به ویلسون دادند اما هیچوقت آنها را عملی نکردند. او سعی کرد با برقراری ارتباط با مرد ماشینی‌ای به نام گریسون کین، اسلاگو و گرگ تررتون و همکاری با آنها، شهرت خود را بیشتر از پیش کند. زمانی که گرگ تررتون تمایلات روانی و ذهنی خود را به نمایش گذاشت، ویلسون او را کشت و به همین دلیل از دپارتمان H بیرون انداخته شد. او به یک سازمانی به نام «هاسپیس» فرستاده شد که درون آن تحت پروسه درمانی شک برانگیز «کارگاه» دکتر امریس کیلربرو قرار گرفت؛ محلی برای آزمایش‌های ناموفق و شکست خورده. بعد از اینکه وید چندین بار در این کارگاه مورد آزمایشات مختلف قرار گرفت، بارها و بارها توسط زنی ناشناس و کلاه به سر، ملاقات می‌شد. بعد از چندین بار رفت و آمد و ملاقات، وید عاشق این زن شد. با این حال مشخص شد که این زن تجسم جسمانی شخصیت دث است. جالب است بدانید از آنجایی که وید در حال مردن بود، می‌توانست این زن را ببیند و با او ارتباط برقرار کند.

از آنجایی که وید تا حد زیادی دوست داشت به دث بپیوندد، کارهایی انجام می‌داد که نگهبانانش را عصبانی کند تا برحسب شانس، آنها وید را بکشند. اما تنها کاری که سرنگهبان این ساختمان به نام ایجکس انجام داد این بود که با خوشحالی و کمال میل او را باری دیگر به سراغ دکتر کیلبرو فرستاد تا آزمایش‌های آزاردهنده بیشتری روی او انجام شود. هر بار، نگهبانان دور یکدیگر جمع می‌شدند و بر سر این موضوع شرط می‌بستند که دفعه بعدی، کدام یک از بیماران در این ساختمان خواهد مرد. آنها زمان شرط‌بندی، پول‌های خود را درون «دد پول» یا همان استخر مرده می‌ریختند و فرد برنده، صاحب تمامی پول‌های درون آن می‌شد. برخلاف چیزی که خود وید یا حتی ایجکس دوست داشتند، او از هر آزمایشی جان سالم به در می‌برد و ایجکس تا زمانی که یک بیمار، بیمار دیگری را نکشد، حق شلیک و کشتن نداشت. زمانی که در نهایت وید به ایجکس حمله کرد، این نگهبان از خود واکنش فوق‌العاده وحشیانه‌ای نشان داد. جالب است بدانید که همین مبارزه به‌طور اتفاقی فاکتور بهبودی ویلسون را فعال کرد و به این مزدور اجازه داد تا بتواند به همراه چند نفر از زندانی‌های دیگر، از آن ساختمان فرار کند. وید به طرز مسخره‌ای نام خود را همان «ددپول» گذاشت و باری دیگر به شغل مزدوری خود بازگشت. بعد از مدتی مشخص شد که ددپول دارای یک فرزند شده است.

>جنگ‌های پنهان:

در این برهه زمانی، ددپول به همراه چندین قهرمان و شرور دیگر به عنوان بخشی از «جنگ‌های پنهان» بیاندر، به «Battleworld» تله‌پورت کرد. در آنجا، وید عاشق شخصیتی به نام «ساجی» شد؛ فردی که متاسفانه عاشق شخصیت دیگری به نام کلوسوس بود. ساجی با قدرت‌هایی که داشت، توانست ظاهر فیزیکی وید را بهبود ببخشد. اما زمانی که قهرمانان در حال احیا شدن بودند و در همین حین، ساجی به قتل رسید، تمامی این مشکلات بهبود یافته، کم کم همانند گذشته شدند و تمامی اثرات از بین رفت. جالب است بدانید که وید، اولین جسم انسانیِ شخصیت «ونوم» بود اما خیلی زود خود را از این وضعیت بیرون کشید. یکی از موارد جالبی که درباره وید وجود دارد این است که او مدت کوتاهی با شخصیت واسپ هم در رابطه بود اما درست زمانی که واسپ برای اولین بار صورت زشت او را دید، به این رابطه خاتمه داد.

در طی نبرد نهایی، ددپول یک نقش کلیدی را در مبارزه و شکست دادن دکتر دوم و «کلا» ایفا کرد. با این حال، به خاطر یک آرزوی ناخواسته از طرف واسپ، حالا دیگر هیچ قهرمان و شروری، کاری را که وید در پایان آن بحران انجام داده بود، به یاد نمی‌آورد. با این وجود، پیش از اینکه وید و بقیه قهرمانان این سرزمین را ترک کنند و به خانه خود بازگردند، شخصیت «ساجی» را احیا کرد و به زندگی بازگرداند.

  • کار کردن زیر نظر تالیور:

خیلی زود مشخص شد که قدرت درمان و بهبود وید، نقص‌هایی دارد. از طرفی او را قدر می‌سازد تا سریع‌تر از سرطانی که او را می‌کشد، زخم‌ها و آسیب‌هایش را بهبود ببخشد اما از طرف دیگر او را بیش از پیش از قیافه می‌اندازد. از آنجایی که سلول‌های او به‌طور ثابت در حال ریزش و کاهش هستند، مغز او ناپایدار شده بود و همین موضوع به دیوانه شدنش کمک بیشتری می‌کرد. ددپول به عنوان یک مزدور مُلَبَس، مرتب به محلی به نام «Hell House» می‌رفت؛ جایی که ماموریت‌های خود را دریافت می‌کرد. در نهایت تالیور، مردی که این پاتوق را اداره می‌کرد، ددپول را برای کشتن شخصیت «کیبل» به ماموریت جدیدی فرستاد. با این حال، از آنجایی که دومینو به او حمله کرد، این مزدور نتوانست ماموریت خود را به خوبی انجام دهد. جالب است بدانید که دومینو همان نام قبلی وید یعنی کاپی‌کت (ونسا گرالدین کارلیسل) است که حالا خود را جای دومینو جا زده تا بتواند کل تیم ایکس فورس کیبل را از درون نابود کند؛ ماموریتی که کاپی‌کت از طرف خود تالیور به او محول شده است. در نهایت و بعد از شکست ددپول در این ماموریت، توسط کیبل و تیم ایکس فورس او (که شامل دومینوی تقلبی هم می‌شود) برای خود تالیور بازگردانده شد.

ددپول تبدیل به سگ دست‌آموز تالیور شد. او از طرف کارفرمای خود، عملیات‌های مختلف زیادی را کنترل و هدایت کرد؛ به طور مثال او به نمایندگی از تالیور، بر حمل کالاهای خطرناکی که در آن زمان در حال انجام بود، نظارت می‌کرد. گریسون کین به نمایندگی از دولت کانادایی، این عملیات را بر هم زد اما زمانی که با حضور «G.W. Bridge» حواسش از سمت ددپول پرت شد، به نوعی اجازه داد تا او با تله‌پورت کردن از آنجا فرار کند. بعد از این پروژه، او به مرکز تجارت جهانی فرستاده شد تا شخصیت بلک تام کسیدی را بدزدد؛ فردی که توسط کیبل مورد اصابت گلوله قرار گرفته بود. ددپول همچنین شریک بلک تام یعنی منهدم‌کننده یا جاگرنات را هم دزدید تا آنها را تا رسیدن به تالیور همراهی کند. با این حال، بلک تام توانست خود را نجات دهد و خانه تالیور را ترک کند.

ماموریت بعدی‌ای که از طرف تالیور به ددپول محول شد، شخصی‌تر از ماموریت‌های دیگر بود. او در این ماموریت می‌بایست ونسا را که حالا خود را جای دومینو جا زده تا تبدیل به یکی از اعضای تیم ایکس فورس شود، تعقیب کند تا متوجه شود که چرا او هنوز ماموریت خود را به اتمام نرسانده است. به همین ترتیب ددپول به پایگاه گروه ایکس فورس که در کوه‌های ادیراندک قرار داشت نفوذ کرد و با دومینو وارد یک مبارزه مجلل شد. ددپول در این مبارزه ونسا را شکست داد و به او گفت که ماموریتش را هر چه سریع‌تر به پایان برساند و دوباره به تیم قبلی خود بازگردد. ونسا بعد از این مبارزه توسط کیبل پیدا شد و او دوباره به دروغ گفتن‌های خودش ادامه داد و گفت که او دومینو است اما به استخدام تالیور درآمده بود و ماموریت داشت تا او را بکشد. بعد از شنیدن این موضوع، کیبل به سرعت به سراغ تالیور رفت. ددپول در این مبارزه از رئیس خود دفاع کرد و با شکست دادن ونسا و خارج کردن او از مبارزه، وارد نبرد تن به تن و تک نفره با کیبل شد. با این حال ددپول نتوانست پیروز از این میدان بیرون بیاید و بیهوش شد. بعد از اینکه کیبل، دومینوی واقعی را پیدا و او را آزاد کرد، به سراغ تالیور رفت تا او را در طی انفجار یک هلیکوپتر، به قتل برساند. در همین حین ددپول به هوش آمد و متوجه شد که ونسا از آنجا فرار کرده است. به همین دلیل برنامه‌های خود برای شکار ونسا را آغاز کرد.

>آرزوی تالیور:

در این برهه از زمان، ددپول به سارایوو رفت تا با دوست خود یعنی ویسل ملاقات کند. بیرون از پناهگاه او، چندین نفر از مزدوران کمین کرده بودند. به همین منظور ددپول با زیرکی تمام وارد مبارزه با آنها شد و خیلی راحت و در مدت زمان کوتاهی، آنها را شکست داد. در داخل پناهگاه، ویسل اعلام کرد که ددپول حالا دیگر یک فرد تحت تعقیب است. از زمان مرگ تالیور، شایعه‌ای منتشر شده مبنی بر اینکه تالیور آرزو داشت تا بعد از مرگ او، تمامی دارایی‌هایش به فردی برسد که تا لحظه آخر در کنار امپراطوری او ایستادگی کرده است. از آنجایی که ددپول یکی از افراد برجسته و مهم عملیات‌های تالیور محسوب می‌شد، حالا برای رقیبان تبدیل به فردی مهم‌تر و نشانه‌دار شده است. ددپول نشان داد که علاقه خیلی زیادی به این وصیت ندارد و در واقع هدف فعلی او پیدا کردن کاپی‌کت یا همان ونسا است. با این حال، پیش از آنکه او به جواب خاصی دست پیدا کند، سر و کله‌ی گریسون کین پیدا شد و مبارزه‌ای را به راه افتاد. مثل اینکه او هم به دنبال کاپی‌کت می‌گشت و تا زمانی که او را پیدا نمی‌کرد، یک لحظه آرام و قرار ندارد. پیش از آنکه مبارزه به جاهای باریک و فوق‌العاده خشن‌تری برسد، ویسل دخالت کرد و به هر دوی آنها گفت که این مبارزه را به پایان برسانند زیرا در آن برهه زمانی، هیچ کدام از آنها نمی‌دانند که کاپی‌کت دقیقا در کجا قرار دارد. بعد از این مبارزه و برای اینکه گریسون کین حسن نیت و خوبی خود را نشان دهد، به ددپول اعلام کرد که یک دوست قدیمی به نام «اسلِی‌بک» بازگشته است و قصد کشتن او را دارد.

از آنجایی که دیگر علاقه ددپول به وصیت تالیور در حال افزایش بود، به دنبال مردی به نام آقای گزبادا گشت؛ خبرنگاری که دارای یک کیف بسیار خاص بود. ددپول، آقای گزبادا را پیدا کرد آن هم در حالی که او از دست چندین مزدور در حال فرار کردن بود. ددپول خیلی راحت این مزدوران را شکست داد. زمانی که آقای گزبادا متوجه شد که ددپول به سراغ چه چیزی آمده است، با خوشحالی بسیار زیاد قبول کرد که این کیف را که شامل یک دیسک با اطلاعاتی درباره وصیت تالیور بود، به او تحویل دهد. با این حال پیش از آنکه ددپول فرصت کند این دیسک را مورد بررسی قرار دهد، جاگرنات و بلک تام کسیدی به سرعت این کیف را دزدیدند. ددپول به کمک دوست خود یعنی ویسل به دنبال این مرد رفتند که به یک هواپیمای تجاری برخورد کردند. زمانی که ددپول سوار این هواپیما شد، با این دو مرد برخورد کرد که مبارزه شدیدی بین بلک تام و ددپول صورت گرفت. زمانی که ددپول با یک طناب بلک تام را گروگان گرفت، جاگرنات را مجبور کرد که در عوض آزاد کردن بلک تام، او هم بیخیال کیف بشود. جاگرنات به راحتی این پیشنهاد را پذیرفت و ددپول هم بلک تام را آزاد کرد.

زمانی که ددپول با یکی از اعضای سابق تیم ایکس یعنی سیرین تیمی را تشکیل داد، زندگی خود را برای همیشه عوض کرد. این دو قصد داشتند با کمک یکدیگر، بلک تام کسیدی را از بین ببرند. ددپول در وجود سیرین زن قوی‌ای را پیدا کرده بود که می‌توانست مشکلات جدیِ دائمیِ زندگی خطرناک او را تحمل کند در عین حال هم قلبی بسیار مهربان داشت که می‌توانست گذشته پیش از دیوانگیِ او را ببیند. با این حال، اگرچه به نظر می‌رسید که سیرین از لحاظ عاطفی و عشقی به سمت ددپول جذب نشده اما خود وید به‌شدت به رابطه دوستی‌ای که بینشان در جریان بود، ارزش زیادی قائل می‌شد.

بازگشت به خانه:

در این برهه از زمان، مشکلات ددپول بیش از پیش ظاهر شده بود. توهمات او کم کم حالت دائمی پیدا کرده بود و مدام مرسدس ویلسون را که مدت زیادی از مرگش میگذشت، کنار خود می‌دید. بازگشت از مرگ مرسدس نکته‌ای فوق‌العاده تعجب برانگیز بود. وید این توهم را فرصتی برای رستگاری خود می‌دید. تی-ری که مزدور عرفانی و مرموزی محسوب می‌شد، با او روبه‌رو شد. او به ددپول اعلام کرد که نمی‌تواند حس خاصی به مرسدس داشته باشد زیرا او اصلا همسر مرسدس نیست و خود تی-ری همسر او محسوب می‌شود. به همین ترتیب ددپول مبارزه سخت و پیچیده‌ای را با این جادوگر آغاز کرد. این جادوگر سعی کرد در این مبارزه، ددپول را مجبور کند تا با تمام افرادی که تا به آن روز کشته است، روبه‌رو شود. مرسدس اعلام کرد که او هیچوقت ددپول را نمی‌بخشد اما از طرف دیگر هم به سمت شوهرش نمی‌رود زیرا تی-ری از او استفاده کرد تا ددپول را اذیت کند.

  •  مامور ایکس:

در برهه‌ای از زمان، به نظر می‌رسید که ددپول در طی یک مبارزه با شخصیت شروری به نام بلک سوان، کشته شده است و برای مدت زمان طولانی‌ای، اینگونه باور شده بود که مامور ایکس، خود ددپول است. در نهایت مشخص شد که ددپول واقعی کشته شد و توسط خود بلک سوان احیا شده بود. بعد از احیا کردن، بلک سوان مغز ددپول را شستشو داد و او را مجبور کرد تا برده خودش باشد. بعد از مبارزه‌ای مقابل مامور ایکس، ددپول آزاد شد و باری دیگر خاطرات خود را به یاد آورد.

  • کیبل و ددپول:

مسیر ددپول و کیبل باری دیگر با یکدیگر برخورد داشت. این موضوع به زمانی بازمی‌گردد که فرقه‌ای به نام «One World Church» ددپول را استخدام کردند تا از آنها محافظت کند. کیبل و ددپول با یکدیگر مبارزه کردند اما به خاطر خطای تله‌پورت، این دو شخصیت به یکدیگر متصل شده‌اند و یک نفر از آنها نمی‌تواند بدون حضور دیگری تله‌پورت کند. به همین دلیل عبارت «تو پشت من را بخاران و من پشت تو را می‌خارانم» را به این قضیه نسبت داده‌اند. اگرچه آنها به عنوان دو دشمن شروع به کار کردند، اما متوجه شدند که با این وضعیت، فعالیت کردن فوق‌العاده سخت می‌شود به همین دلیل تلاش کردند تا برای مدت زمانی، با یکدیگر متحد شوند؛ مدت زمانی که اصلا راحت نگذشت. زمانی که کیبل در حال ساخت و ساز کشور جزیره‌ای خود بود، ددپول هم در آنجا حضور داشت. بعد از مدتی، ددپول پیشنهاد کیبل را برای پیوستن به جزیره‌اش را پیوست. به همین ترتیب آنها تبدیل به دو دوست واقعی شدند؛ هرچند که هیچ کدام از این دو، این قضیه را به زبان نیاوردند. ددپول حتی به جایی رسید که درباره داستان گذشته خود هم با کیبل صحبت کرده بود؛ اینکه که چگونه پسر یک پدر نظامی بود یا اینکه چگونه وید درگیر دوستان اشتباه و به اصطلاح ناباب شد.

به این پست امتیاز دهید.
Rate this post
Likes0Dislikes0
6 views مشاهده
دیدگاه کاربران انتشار یافته : ۰ - در انتظار بررسی : 0
    • دیدگاه ارسال شده توسط شما ، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
    • دیدگاهی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با مطلب باشد منتشر نخواهد شد.